اخبار

معرفی کتاب صوتی

کتاب صوتی "ملت عشق" نوشته ی الیاف شافاک با ترجمه ارسلان فصیحی و نیز صدای پروین محمدیان و موسیقی دامون آذری توسط نشر ققنوس منتشر شده و از مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفته.

کتاب صوتی "ملت عشق" نوشته ی الیاف شافاک با ترجمه ارسلان فصیحی و نیز صدای پروین محمدیان و موسیقی دامون آذری توسط نشر ققنوس منتشر شده و از مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسل
کتابی که فقط در عرض هشت سال بیش از پانصد بار در کشور ترکیه تجدید چاپ شده است چگونه کتابی می تواند باشد؟ ملت عشق نوشته ی الیاف شافاک که رکورد پر فروش ترین رمان تاریخ ترکیه را به دست آورده است در کشورهای دیگر نیز با اقبال پر شوری مواجه شده است. داستان درباره ی زنی است که رابطه ی خوبی با خانواده اش ندارد و زندگی اش در حال فروپاشی می باشد. او در ادامه به عنوان ویراستار باید گزارشی درباره ی کتابی که به او داده اند بنویسد

کتابی که مسیر زندگیِ او را تا همیشه عوض خواهد کرد. نام این کتاب ملت عشق است که در آن نگاهی متفاوت به رابطه ی شمس و مولانا می اندازد. اسرار رابطه ی شمس و مولانا که همواره در تمام دوره های تاریخ مورد توجه نویسندگان بوده است در اینجا به گونه ای دیگر روایت می شود، روایتی جذاب با راویانی متفاوت که این کتاب را از هر لحاظ خاص و ویژه می کند. شما هم با شنیدن این کتاب به جمع آدم های زیادی می پیوندید که بعد از آشنایی با موج عاشقانه ی این کتاب مسیر زندگی خود را تغییر داده اند.

بخشی از مقدمه ی کتاب:

سنگی را اگر به رودخانه ای بیندازی چندان تأثیری ندارد، سطح آب اندکی می شکافد و کمی موج بر می دارد. صدای نامحسوس "تاپ" می آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می شود، همین و بس، اما اگر همان سنگ را به برکه ای بیندازی تأثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک آب های راکد را به تلاطم در می آورد، در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه ای پدیدار می شود، حلقه جوانه می دهد، جوانه شکوفه می دهد، باز می شود و باز می شود لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه ها که نمی کند، در تمام سطح آب پخش می شود و در لحظه ای می بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره ها دایره ها را می زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود. رودخانه به جوش و خروش آب عادت دارد، دنبال بهانه ای برای خروشیدن می گردد، سریع زندگی می کند، زود به خروش می آید، سنگی که انداخته ای را به درونش می کشد. از آنِ خودش می کند، هضمش می کند و بعد هم به آسانی فراموشش می کند، هر چه باشد بی نظمی جزو طبیعتش است، حالا یک سنگ بیشتر یا یک سنگ کمتر. اما برکه برای موج برداشتنی چنین ناگهانی ای آماده نیست. یک سنگ کافی است برای زیر و رو کردنش، از عمق تکان دادنش، برکه پس از برخورد با سنگ، دیگر مثل سابق نمی ماند. نمی تواند بماند. زندگی "اللا روبینشتاین" هم از وقتی خودش را شناخته بود مثل برکه ای راکد بود، داشت به چهل سالگی نزدیک می شد. سال ها بود عادت ها، نیازها و سلیقه هایش تغییر نکرده بود، روزها روی خطی مستقیم پیش می رفتند، یکنواخت و منظم و عادی به خصوص در بیست سال اخیر همه ی زندگی اش را جزء به جزء با توجه به زندگیِ زناشویی اش تنظیم کرده بود. همه ی آرزوهایش، همه ی دوستان جدیدش، حتی کوچکترین تصمیم هایش هم به این وابسته بود، یگانه قطب نمایی که سمت و سوی زندگی اش را تعین می کرد خانه و خانواده اش بود.

۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ۰۹:۳۱
اداره ارتباطات و مشارکت های مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال |

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید